قدم نو رسیده مبارک....

تا دو ساعت دیگه داداش گلم قدمهای کوچیکش را به این دنیا می گذاره....
عزیزم خواهرت را ببخش که هنوز نتونسته خودش را به بیمارستان برسونه...
منتظر بابا است تا از سر کار بیاد و باهم بیان....
خلاصه دیگه باید مراقب بابایی هم بود که تنها نباشه دیگه...
دلم داره برای دیدنت پر می کشه...
دلم می خواست الان تو بیمارستان بودم واولین کسی بودم که صورت قشنگت را می دیدم...
وقتی داداش بزرگت به دنیا اومدمن هفت سالم بود و هیچی نمی فهمیدم....
نمی دونستم خواهر شدن یعنی چی....
حالا می فهمم چه حس قشنگیه...
شاید کم از حس مادری نباشه....
بی قرار دیدنتم...
دیشب خوابم نمی برد....
همش به تو فکر می کردم....
خیلی دوست دارم ....
خیلی عزیزم....
تولدت مبارک عزیزم....
چند تا عکس از پتو و تشکت می گذارم که از هنرهای دختر خاله ات هستش....
همین جا به خاطر زحمتی که کشیده ازش تشکر می کنم....
من که خیلی خوشم اومد....
امیدوارم توهم خوشت بیاد وتوش راحت بخوابی....




بعدانوشت:



قدم نو رسیده مبارک....
